تبليغاتX
سرگرمی

جک ولطیفه و...

 اس ام اس روزانه

5 خرداد: آفلاين:
به علت پرونده‌ي هسته‌اي ايران، ياهو قراره
ID هاي ايرانيو پاک کنه، يا اين آف رو سند تو آل ميکنی، يا 15 مرتبه بلند(از رو پشت بوم) ميگی "انرژي هسته‌ای حق مسلم ماست" !!! وگرنه ID پاك مي شه!

4 خرداد: آدم به شش دلیل شانس آورده! چون حوا نمی تونسته بهش بگه:
1.من ادمت کردم
2.برو از شوهر مردم یاد بگیر
3.دیشب کجا بودی
4.پولاتو دادی مامانت
5.مامانم اینا
6.چرا به اون زنیکه نگاه کردی؟

3 خرداد:

   \__/
  (=''=)
  (\__/)

ببخشید پیشی من پریده تو گوشی شما!

2 خرداد: آيا مي دانيد ميزان پاسخ مثبت دختران به بوق زانتیا 60 درصد بيشتر از انواع پژو مي باشد؟
روابط عمومي شركت سایپا!

1 خرداد: خدايا به هر که دوست ميداری بياموز که اس ام اس 15 تومان بيشتر نيست و به هر که بيشتر دوست ميداری بياموز که ارزش يک دوست بيش از 15 تومان است...
(شريعتي 2007)

31 ارديبهشت: Wu da da wu dada ju o na ka
da la ka da la a ju ga na na na
ni da leyo do mok no na ni a ni
li a ni li a ni no ne he i ya di i
ya he i ya na la ni no o ni do
آهنگ تيتراژ سريال جواهری در قصر (یانگوم)

30 ارديبهشت: jooooooooooooo
oooooooooooooo
oooooooooooooo
oooooooooooooone man nafaso dashtii ?!!!
(فرستنده اس ام اس: شهرزاد)

29 ارديبهشت: یه روز یه مرده میره معدن بقیه اش باشه بعدا
(اس ام اس از عليرضا)

28 اردیبهشت: اميدوارم هميشه سبز و با نمك باشي مثل آب بيني

27 ارديبهشت: تو هديه الهي از سوي خداوندي براي سينه پر درد من...
عطر وجودت را براي شفا مي بويم...
اي شلغم!

|+| نوشته شده توسط محمدرضا در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 8:50 |
 نسترن ای عشق من

نسترن با تو دل من
توي گلخونه ياره
وقتي نيستي تك و تنها
لحظه ها رو ميشماره
نسترن وقتي ميخندي
يه دروغي تو چشاته
نمي گي اما ميبينم
دل ديگري باهاته
نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو بخدا
تو دلت مال كيه
تو حواست جاي ديگستو خودت نميدوني بخدا
نميدوني بخدا
نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو بخدا
اين اداها چي چيه
تو دلت يك جاي ديگستو خودت نميدوني بخدا
نميدوني بخدا
نميدوني بخدا
نميدوني بخدا

چيزي بگو حرفي بزن اگر نري ميره دلم
گلخونه قلب كي بود كه عشقتو گرفت ازم
نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو بخدا
تو دلت مال كيه
تو حواست جاي ديگستو خودت نميدوني بخدا
نميدوني بخدا
نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو بخدا
اين اداها چي چيه
تو دلت يك جاي ديگستو خودت نميدوني بخدا
نميدوني بخدا
نميدوني بخدا
نميدوني بخدا


نسترن با تو دل من
توي گلخونه ياره
وقتي نيستي تك و تنها
لحظه ها رو ميشماره
نسترن وقتي ميخندي
يه دروغي تو چشاته
نمي گي اما ميبينم
دل ديگري باهاته
نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو بخدا
تو دلت مال كيه
تو حواست جاي ديگستو خودت نميدوني بخدا
نميدوني بخدا
نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو بخدا
اين اداها چي چيه
تو دلت يك جاي ديگستو خودت نميدوني بخدا
نميدوني بخدا
نميدوني بخدا
نميدوني بخدا
نميدوني بخدا

 

 

|+| نوشته شده توسط محمدرضا در سه شنبه یکم خرداد 1386 ساعت 0:9 |
 خلاصه قسمت29جواهری در قصر(یانگوم)

و سرانجام یانگوم را برای خدمت در اختیار پزشک جزیره جیجو قرار می دهند

 

یانگوم که به خاطر حقه اولیه یانگ داک از دست او حسابی عصبانی است سعی می کند از او سرپیچی کند...


افسر مین هم برای اطمینان از اینکه یانگوم در جای خوبی مستقر شده و مشکلی ندارد به او سر می زند و به او اطلاع می دهد که پستش را به خاطر او ترک کرده و اکنون افسر دریایی جزیره است.

یانگوم از بدو ورود به داروخانه و درمانگاه متوجه حرکات مشکوکی از جانب پزشک جزیره می شود زیرا او از برخی از بیماران پول های زیادی می گرفت و داروهای به ظاهر تقلبی به آن ها می داد و این کار او یانگوم را حسابی ناراحت و عصبانی می کند و تصمیم می گیرد به مخالفت با پزشک بپردازد ...

 

پزشک با کمال تعجب متوجه حس چشایی بی نظیر یانگوم می شود زیرا او فهمیده بود که برخی از داروها تنها از لوبیا و برنج و خیلی چیزهای عادی تهیه شده اند..


ولی مخالفت یانگوم پزشک جزیره را تحریک می کند به طوری که یانگوم را در ابتدا وادار به اطاعت از فرمان خود می کند و از او می خواهد هسته حبه های دارویی را در آورد حتی اگر تقلبی هستند! و یانگوم با ناراحتی تمام مجبور می شود به انجام این کار می شود

پزشک جزیره با همدستی افسر نگهبان جزیره ، سعی می کرد سربازان را به ظاهر بیمار جلوه داده و از آنها پول دریافت کند..

 

افسر نگهبان هم عاشق یانگوم شده بود و خیلی دوست داشت او را با خود همبستر کند... ولی پزشک جزیره یک درس حسابی به او می دهد که دیگر از این خیالات به سرش نزند...


یانگوم هم شب ها به خاطر انجام کارهایی که به آن گمارده شده بود و دلتنگی و دوری از قصر بسیار ناراحت بود ولی بارها نصایح مادام هن در گوشش زمزمه می کرد ...

 

یانگوم هر روز بیشتر از دست پزشک جزیره ناراحت می شود زیرا او بی دلیل از افراد سالم پول می گرفت و به آنها داروهای تقلبی می داد!

او باز هم سعی می کند از دستور پزشک سرپیچی کند او دائماً نصایح مادام هن به گوشش می خورد که به او می گوید تو باید با صداقت و درستی کار کنی و..

 

... افسر مین به ملاقات یانگوم می آید ولی یانگوم خود را حسابی برایش لوس می کند.. ولی وقتی می شنود افسر مین برایش گوگرد و اردک های چشمه آورده تا آنها را آزمایش کند شگفت زده می شود...

 

به دلیل اینکه اردک های چشمه حال پادشاه را بد کرده بود حسابی ارزان می شوند و آشپز کنگ داگو همه آنها را مفت می خرد و چندین ماه با همسرش از غذای اردک استفاده می کنند و حتی همسرش حامله می شود!!

 

یونسگ که متوجه می شود که آشپز داگو و همسرش با اینکه ماه ها از اردک چشمه مصرف کرده اند مسموم نشده اند از خدمتکاری که غذا را آزمایش کرده بود می خواهد به خاطر بیاورد که قبل از اینکه از غذای بانو هن بخورد چه چیز دیگری مصرف کرده و او اعتراف می کند که یانگرو به او صدف دریایی داده است...

 

کاردار دیگری از مینگ به قصر می آید و اینبار بانو چویی از او پذیرایی می کند او می گوید کاردار قبلی از بانوان این دربار بسیار تعریف کرده است علاوه بر این سگی را به عنوان هدیه به پادشاه می دهد

مادام چویی هم تمام تعریف و تمجید های کاردار مینگ را به خود می گیرد و حسابی احساس غرور می کند ..

 

گیومیونگ هم که متوجه می شود مین جو به جزیره جیجو رفته است حسابی ناراحت می شود...
افسر مین هم مشغول کار جدید خود در جزیره است دستور ساخت دیوار ساحلی برای جزیره را می دهد تا امنیت آن را بهبود بخشد...

 

یونسنگ هم مدام در قصر درباره مادام هن و یانگوم صحبت می کند تا حدی مادام چویی او را تهدید می کند که اگر بار دیگر نام افراد خائن را بیاورد حسابی تنبیه می شود

 و بانو مین مجبور می شود به خاطر گستاخی یونسنگ حسابی از مادام چویی عذر خواهی کند...

 

ولی مادام چویی برای اینکه یک درس حسابی به سه تا از بانوان سرکش بدهد هرسه (بانو مین ، چانگ یی و یونسگ) را به آشپزخانه ادویجات می فرستد...


یونسنگ هنوز بسیار نگران و افسرده است و در حیاط قصر اشک می ریزد تا اینکه با سگی (هدیه کاردار مینگ) که در اطراف ورودی قصر چرخ می زد مواجه می شود و با او شروع به همدردی می کند بی آنکه بداند همین سگ زندگی او را تغییر خواهد داد!

 

یانگ داک (پزشک جزیره) کم کم متوجه استعداد یانگوم می شود و می فهمد او بسیاری از گیاهان را می شناسد و قادر به تشخیص آنان از یکدیگر است...

و او را بعنوان دستیار خود در طبابت انتخاب می کند ولی ظاهراً یانگوم در ابتدا تمایل چندانی به اینکار ندارد ولی او یانگوم را به این کار تحریک می کند زیرا او می دانست که یانگوم خیلی صادق است و قلب مهربانی دارد لذا از دادن دارو به  پسر فقیری خود داری می کند بطوریکه یانگوم نسخه را از یانگ داک می گیرد تا دارو را به هر ترتیبی شده تهیه کند و پسر مرد فقیر را نجات دهد...

او به پیش افسر مین جو می رود و مقداری پول از او قرض می گیرد به او قول می دهد که پول را بر می گرداند ولی مین جو به او می گویید با حقوقی که او می گیرید 9 ماه طول می کشد تا پول را پس دهد !!

یانگوم دارو ها را خریداری می کند ولی متوجه می شود مردم فقیر جزیره آب شیرین برای تهیه دارو ندارند لذا برای تهیه آب به سوی چاه قشر مرفه و سربازان می رود و با التماس هم نمی تواند از آنها آب بگیرید و حتی سرباز او را می زند!
یانگوم مجبور می شود برای تهیه آب راه کوهستان را طی کندتا به چشمه کوهی برسد...

 

او در کوه هم افسر مین جو را ملاقات می کند!

 

افسر نگهبان که از آمدن ناگهانی مین جو به کوه بسیار شگفت زده می شود از او عذرخواهی می کند و اعتراف می کند که یانگ داک (پزشک جزیره) از او خواسته تا حوضچه ای برای جمع آوری باران بسازد و در عوض به او و سربازانش  غذا می دهد...

 

بر خلاف تصور افسر نگهبان و یانگ داک ، افسر مین جو از این موضوع بسیار استقبال می کند و می گوید لزومی ندارد مخفیانه اینکار را بکنند و به آنها کمک می کند...

 

یانگوم هم متوجه می شود که یانگ داک برخلاف تصور وی حقه باز نیست و حتی بسیار دوراندیش است او عقیده دارد پیشگیری بهتر از درمان است... و داروهای تقلبی برای درمان بیماری های روان است مردم تصور می کنند که مریض هستند و یانگ داک به یانگوم می فهماند قبل از آنکه داروهای مختلف را تجویز کند از پرهیز غذایی استفاده کند...
یانگ داک برای معالجه مردی می رود که اجازه نداشته است و لذا طبق قوانین جزیره او را زندانی می کنند یانگوم تازه متوجه می شود چرا یانگ داک آن روز همراه با او دستگیر شده بود او بارها به خاطر این مورد زندانی و تنبیه شده بود...

 

فرمانده جزیره یانگ داک را فراخوانی می کند و به او اعلام می کند بر خلاف میل شخصی اش از طرف قصر از او خواسته اند به خاطر مهارتش ، پزشک سلطنتی شود ... ولی یانگ داک نمی پذیرد او به فرمانده می گوید به آنها بگوید یانگ داک بیماری ناعلاجی دارد و نمی تواند پزشک دربار باشد!

 

و یانگوم امید تازه ای برای بازگشت دوباره خود به قصر می یابد و مصصم می شود تا حرفه پزشکی را با هدف بازگشت به قصر دنبال کند و ...

 

 

|+| نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 ساعت 23:6 |
 

دلم عاشقت نمي شه
براي هميشه امروز ، دور اسمت خط كشيدم
با همه بدي و خوبي ، ديگه از تو دل بريدم

تو برام فقط يه خوابي كه تو چشمام خونه داره
تويي اون قصه كهنه كه برام فايده نداره

دلم عاشقت نمي شه ، اينو خوب بدون هميشه
كه من از آهن و سنگم ولي تو از جنس شيشه

راه ما با هم يكي نيست ، ما زمين و آسمونيم
برو از دلم جدا شو ، نمي شه با هم بمونيم

برو با خاطره ي خوش از من خسته جدا شو
اينه تقدير من و تو ، گريه بسه ، بي صدا شو

دلم عاشقت نمي شه ، اينو خوب بدون هميشه
كه من از آهن و سنگم ولي تو از جنس شيشه

براي هميشه امروز ، دور اسمت خط كشيدم
با همه بدي و خوبي ، ديگه از تو دل بريدم

تو برام فقط يه خوابي كه تو چشمام خونه داره
تويي اون قصه ي كهنه كه برام فايده نداره

دلم عاشقت نمي شه ، اينو خوب بدون هميشه
كه من از آهن و سنگم ولي تو از جنس شيشه

راه ما با هم يكي نيست ، ما زمين و آسمونيم
برو از دلم جدا شو ، نمي شه با هم بمونيم

برو با خاطره ي خوش از من خسته جدا شو
اينه تقدير من و تو ، گريه بسه ، بي صدا شو

دلم عاشقت نميشه ، اينو خوب بدون هميشه
كه من از آهن و سنگم ولي تو از جنس شيشه

 

I love you

|+| نوشته شده توسط محمدرضا در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 23:59 |
 جوک های 18+

دختر : مادر کیر چیه ؟
مادر : اگه دختر خوبی باشی وقتی بزرگ شدی یکی گیرت میاد.
 
دختر : اگه دختر خوبی نباشم چی ؟
مادر : خیلی گیرت میاد.

 

تركه شش قلو ميزاد، هر كدوم از بچه‌ها يه رنگ بودند، بعد از كلي تحقيق مي‌فهمند به جاي قرص جلوگيري از اسمارتيز استفاده مي‌كرده.

       «جوک می خواهی بیا ادامه مطلب»


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمدرضا در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 17:24 |
 ایستگاه عاشق ها

برای دیدن بقیه عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید....نظر هم فراموش نشود

عشق من عاشقم باشwww.mohammad2mohammad.blogfa.com


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمدرضا در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 20:37 |
 این هم یک شعر از آقای عارف

وقتی میگن به آدم دنیا فقط دو روزه
آدم دلش میسوزه ای خدا ای خدا ای خدا

 
آدم که به گذشته یه لحظه چشم میدوزه
بیشتر دلش میسوزه ای خدا ای خدا ای خدا


دنیا بقا نداره
، چشمش حیا نداره
هیچکس وفا نداره ای خدا ای خدا ای خدا


دلی میخواد از آهن ، هر کی میخواد مثل من
اینقدر دووم بیاره ای خدا ای خدا ای خدا


تا که آدم جوونه کبکش خروس میخونه
دنیا باهاش مهربونه ای خدا ای خدا ای خدا

 

اما به وقت پیری بی یار و بی نشونه
آدم تنها میمونه ای خدا ای خدا ای خدا

 

|+| نوشته شده توسط محمدرضا در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 16:45 |
 

خبر                                                                   خبر

در قزوین هنوز به علت ترس داوطلبان از برداشتن جزوه سوالات کنکور سراسری هنوز ادامه دارد.

|+| نوشته شده توسط محمدرضا در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 15:33 |
 

نظر یادت نره...

|+|
 جک های ترکی و قزوینی ورشتی
ترکی
  • ترکه میره خارج میگن اسمت چیه میگه: Power God New Day میگن فارسی بگو میگه: قدرت ا... نوروزی
 
  • ترکه رادیولوژیست میشه به مریض میگه: تو عکستون یک شکستگی تو دنده راست سینتون دیدم، با فتوشاپ درستش کردم
 
  • ترکه میمیره تو وصیتنامش مینویسه نماز و روزه قضا ندارم فقط برام 50 سال وضو بگیرید
 
  • ترکه میره دزدی، صاحب‌خونه پا میشه میگه کیه اون جا؟ ترکه میگه: هیشکی، گربه‌ست، بعععععع
 
  • می دونی اگه یه ترك یه نارنجك انداخت طرفت با ید چی كار كنی؟ . . . باید ضامن شو بكشی پرت كنی طرف خودش
 
  • تركهای ایران خودرو دلیل اعتصابشون رو میپرسن میگن ما اینجا مثله خر كار میكنیم بعدش اینا عكس اسب رو زدن رو سمند
 
  • پیام تبریک ترکا: حلول ماه مبارک نوروز را بر تمام فجر آفرینان عرصه ایثار و پیروان آن حضرت صلوات
 
  • ترکه  میره میوه فروشی میگه: ‌آقا بی زحمت یه كیلو انگور بده. ‌فروشنده هم ازون آدمهای مذهبی بوده، میگه: نگو انگور، بگو میوه بهشتی! بعد اون بابا میگه: ‌آقا دو كیلو هم سیب بدین. یارو میگه: نگو سیب، بگو جمال محمد! بعد تركه بادمجون میخواسته، میگه: بی زحمت ‌یه كیلو هم ...یـــرِ بلال حبشی بدین!!!
 
  • ترکه عروسی میکنه شب عروسی زنش بهش میگه تو چرا هیچ کاری نمی کنی؟!! ترکه میگه: حرف نزن من زن گرفتم از این کثافت کاریا نکنم!!!
 
  • ترکه میگن وقتی غم و غصه میآد سراغت چیکار میکنی؟؟؟ میگه مغزمو دایورت میکنم رو تخمم!
رشتی
  • امام جمعه رشت بچه دار میشه سازمان مجاهدین مسئولیتش رو بر عهده میگیرن.
 
  • رشتیه شب موقع خواب دعا میكنه میگه خدایا حقو به حقدار برسون صبح بیدار میشه می بینه بچه هاش نیستن
 
  • زن رشتیه میخواسته تنها بره خارج اجازه نامه شوهرش رو میبره بهش میگن قبول نیست شما باید استشهاد محلی بیارید!!!
 
  • به رشتیه میگن شما روی هم رفته چند نفرید میگه ما روی هم نرفته  4 تا بچه داریم!!!
 
  • به رشتیه میگن: تو 8 سال اسیر بودی، چطور بچه 2 ساله داری؟ میگه: من اسیر بودم، خانوم كه اسیر نبوده!
 
  • رشتیه میره تو یک خانه فساد، زنشو اونجا می بینه: میزنه زیر گریه زنش میگه: چی شده؟ رشتیه میگه منو ببخش منو اغفال کردن!!!
 
  • یه رشتی كامیون میخره پشتش مینویسه رسوای عالم مادر
 
  • رشتیه مادرشو میبره دکتر، دکتر میگه برای سلامتیش باید پرهیز کنه!! رشتیه میگه دکترجون خودت بکن پرویز دهن لقه!!!!
 
  • یه روز یه رشتیه با زنش میره سینما، فیلم سوپر ببینند. وسطای فیلم زنه حشری میشه و دست میكنه تو شلوار مرده. مرده میگه: گرمه؟! زنه میگه:‌آره. مرده میگه:‌ نرمه؟! زنه حشری میگه: آااره. میگه: كلفته؟! میگه:آاای...آره! رشتیه میگه: ‌اون انمه!!!
 
  • رشتیه رفیقش رو تو خیابون میبینه، میگه: هی میگن ‌تركا خرن، تركا خرن، ‌به خدا راست می‌گن! رفیقش میگه: چطور مگه؟ میگه: مثلاً این اصغر آقا، مرتیكه تركِ خر! خودش زن داره‌ ها، ولی میاد زن منو می...اد!!!

قزوینی و گوناگون

  • سازمان ملل جسد صدام را برای عذاب بیشتر در بین شهدای قزوین دفن کرد
 
  • قزوینیه میره نماز جماعت زودتر از بقیه از سجده بلند میشه چشمشو که باز می کنه میگه خدایا برای دو رکعت نماز این همه پاداش!!
 
  • یه قزوینیه دكتر براش آمپول مینویسه از ترس میره تهران میزنش.
 
  •  از قزوینی می پرسندبزرگترین سد دنیا چیه میگه: شلوار لی
 
  • دعای بدرقه ی قزوینی ها:خودم پشتت خدا پناهت .
 
  • میدونستی صاحب شركت نوكیا یه قزوینیه ....ندیدی وقتی گوشیتو روشن میكنی یه نفر دست یه بچه رو میگیره
 
  • قزوینیه عروسی میكنه رو كارت عروسی میزنه آوردن یچه الزامیاست
 
  • قزوینیه داشته از میدون انقلاب رد میشده، می‌بینه از پنجره طبقه سوم یه خونه یه ...ونِ سفید و تپلی زده بیرون! خلاصه میره زنگ میزنه میگه: بالام جان، مام همشهری هستیم، هوام گرمه، این درو بزن بیایم بالا بالاخره صواب داره! یارو میگه: برو بالام جان خدا روزیتو جای دیگه بده!‌ ما خودمان اینجا 5 نفریم، کانِ بچه داغ کردست گذاشتیم خونک شود
 
  • به قزوینیه میگن غم انگیزترین نقاشی تو دنیا بكش!!!!!!!! یه ...ون بی سوراخ میكشه
 
  • قزوينيه ميميره, به علت عظمت معامله، هركار ميكردن نميتونستن تو قبر جاش بدن. دَست آخر ...ير آقارو ميبرن و ميکنن تو مقعدش و بعد هم خاکش ميکنن. چند وقت بعد زنش مياد پاي قبرش ميگه: مَرد يادته ميگفتم کلفته؟! حالا بـِکـِش

 

  • مصارف مهم اس ام اس در ایران : 1-پیغام های اورژانسی ( سر رات كه داری میای 2تا بربری بخر) 2- اطلاعات رسانی( سر جلسه امتحان)" جیم درسته الاغ!" 3-پیغام های عاشقانه: "عزیزم ،قبل از خواب به یاد من مسواك بزن !" 4-جلوگیری از خشونت :"بدهكار محترم !اگه این جا بودی خرخرتو می جوییدم "! 5-فرستادن جوك :"یه روز یه یارو می ره سربازی ،دور كلاش قرمزی
 
  • توی دهِ هَشَل‌هفت/ شهرام گذاشت و در رفت // شهرام نگو، بلا بگو/ جیب‌هاش پر از طلا بگو// موی کوتاه ، روی سیاه / وضع روبه‌ راه / واه‌ و واه‌ و واه!‏ // نه نیروی فضائیه / نه قوه قضائیه // هیچکس باهاش رفیق نبود‏ / تنها رو گنج قارون / نشسته بود تو بارون // فلانی می‌گفت: شهرام خوب گل‌ پری/ حیف توئه زندون بری
 
  • اگه خواستی یکی همیشه دوستت داشته باشه ...اگه میخوای تنهات نذاره . . بهت وفادار بمونه . . . ازدواج نکن ............ .... سگ بخر
 
  • بالاخره پیدا شد ... طرح اس ام اس و آف خانه به خانه جواب داد... از همکاری شما متشکریم...ستاد پیدا کردن شهرام جزایری
 
  • جشنواره فیلم فجر در یكی از شهرهای مذهبی: عبا قرمزی، صیغه شدگان، بازگشت مارمولك، من شیخ حسن 15 سال دارم، آخوندی با كفش‌های كتانی، عمامه‌ای برای دو نفر!
 
  •  یه روز دانشمندا داشتن با هم قایم موشک بازی می کردن. انیشتن چشم می ذاره و نیوتن میره پشت سر انیشتن یه مربع به ضلع یک متر می کشه و توی اون مربع می ایسته! وقتی شمارش انیشتن تموم میشه بر می گرده و نیوتن رو می بینه! میگه: نیوتن! سوک سوک! نیوتن میگه: من نیوتن نیستم! الان ثابت می کنم! مساحت این مربع 1 متر در 1 متر میشه 1 متر مربع و من هم که روی این مربع ایستادم! بنابراین نیوتن بر متر مربع میشه پاسکال
 
  • بسیجیه عاشق یه دختر میشه شماره تلفن مسجد رو بهش می ده
 
  • سکس یعنی خوردن لب درشت، گرفتن سینه تو مشت، مالیدن کس با انگشت کردن تو ..ون از پشت
   
  • استاد: اسپرم از پروتئین ویتامین و قند تشکیل شده است. یکی از دخترها: استاد پس چرا شیرین نیست؟ استاد: دخترم شیرینی با نوک زبون حس میشه نه با ته حلق

|+| نوشته شده توسط محمدرضا در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 15:56 |